تبليغاتX
شعـر نـو - مرثیه های انزجار ...

شعـر نـو

 

 

در پستوی ذهن آشفته

و در انجماد هیجان

گذشته های نه چندان دور را

با پرگار خاطرات دوره می کنم

خیال شیشه ی مینا

معجزه ای است در دل زنگار بسته ام

و مردی تا به دندان مصلوب

که اندوه ژرفناکش

قصیده ی صبح است و دریده ی میخ

چیست این سکوت زهرگین؟

چیست این صلای دروغین شاعرکان شرمگین؟

که تا چشم باز کرده ام

افریطه های بی بند و بار قافیه ها

تار و پود ثانیه ها را گسسته اند

و مرثیه های انزجار

افسون زندگانی را نشانه رفته اند

ای بیکرانه ی عشق

گریز خواب از چشمهای بسته ام

روشنایی مهتاب را بهانه کرده است

و تو بی هیچ فسانه ای

هزار افسانه را مانی

که در تغزل های گنگ من

هزار و یک شب جلوتر از منی

و من مغتنم ترینم به سکوت

زیرا که در ترانه ی بودن

جز در وصال یار هیچ نسروده ام

و اینک ای ارغوان شوخ

بنگر که عاشقت

جز در وفای عهد ساغر نمی زند ...

رند تبریزی

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 21:15  توسط رند تبریزی  |