تبليغاتX
شعـر نـو

شعـر نـو

 

 

چون پرستو در باد

با هیاهوی دلی یخ بسته

شوق کوچیدن از این وادی سرد

سخت در تنگ دلم افتادست

و من احساس به دست

گرمی مهر تو را

از پساپیش زمان ،

از سرآغاز جهان لمسیدم

و در این گنبد وارونه ی پوچ

دیر وقتیست در اندوه وفا

شور من با طپش ثانیه ها می لرزد

و در اندوه غزلهای سبز

باغ خشکیده ی من

باز در سیطره ی موج قدم های عشق

لُخت و بی پیرایه

راز چشمان تو را

بر دل خسته ی من می ریزد

و من افتاده به خاک

دوست دارم که تو پروازکنان

ساقه ی خشک مرا

از زمین برداری

و به آداب و رسومی دیرین

تن بی ریشه ی من را به کسی بسپاری

که دلش از هوس چیدن گلها خالی است...

ر.ت.ارغوان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 22:45  توسط رند تبریزی  |